ندای شهر شیون شد
ندای شهر شیون شد
منوچهر برومند …
شبق جوشان مذابِ قير بر دوش ِشفق مى ريخت
جنايت خون ِمظلومان به چاه ِوَيْلِ شب مى ريخت
چنان آرام فريادِ هراس انگيزِ عصيان بود
كه سيل ِ خشم َنفرت در بن چاه ادب می ریخت
شبق جوشان مذابِ قير بر دوش ِشفق مى ريخت
جنايت خون ِمظلومان به چاه ِوَيْلِ شب مى ريخت
چنان آرام فريادِ هراس انگيزِ عصيان بود
كه سيل ِ خشم َنفرت در بن چاه ادب می ریخت
